...روی دیگر یک پسر

ادما چند دسته اند..یا چند رو.. یا دو رو...یا..شایدم یک رو..

این  روزا  دیگر  نا  ندارم... برای  هیچ  کاری..

فقط  میخواهم یک  نفر  کنارم  باشد.. 

من  حرف  بزنم و او  فقط گوش  دهد..

نمیخاهم اشکهایم راپاک کند.. و حرف خوب  برایم  بگوید..

فقط گوش  کند.. کاری که هیچکس  برایم  نکرد....

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٢۳ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ توسط mehdidel4 نظرات () |

 

باور کن بی تو بودن طوری دیوانه ام میکند...

که دیگر نمیتوانم بین ادمهای به خیال سالم زندگی کنم...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٢۱ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط mehdidel4 نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٢۱ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط mehdidel4 نظرات () |

سلام دوستان ... ازاین به بعد داستان زیاد مینویسم.. داستانم همشون چند قسمتیه ..اگه دوست داشتید ادامه ش رو هم بزارم لطفا نظر بدید..ممنون ....

اقای احمدی؟؟

اقااااااااای احمدی؟؟؟؟

سامی پاشووو...استاد تو رو صدا میزنه...

جونم استاد ..

اقا سامی اینجا جای خوابه؟؟

شرمنده استاد دیشب دیر خوابیدم.. میبخشید.. اجازس از کلاس برم بیرون؟؟

باشه بروو... این روزا خیلی پکری مشکلی داری بگوو.. شاید تونستیم کمکت کنیم..

نه استاد چیز مهمی نیست مرسی ...با اجازه..

برو  بسلامت..

تو محوطه ی دانشگاه=

سلام سامی چیه چرا اینجا نشستی؟؟

هیچی شهرام یکم بی حوصلم..اتیش داری؟؟
نه دیوونه من که سیگاری نیستم.. تو از که ی سیگار میکشی؟؟؟ تا اونجا که من میدونستم سیگار نمیکشیدی...

بیحوصلم به جون شهرام از دیشب 2 بسته کشیدم..برو یه فندکی چیزی واسم بیار..

باشه الان برمیگردم..

بیا.. حالا بگو چی اینقد ناراحتت  کرده؟؟

نمیدونم از کجا برات بگم..

هر جا که خواستی هر جور راحتی..

راستش از شهرستان.. خونمون زنگ زدن.. گفتن بابام مریضه.. خودتم که وضع مارو میدونی.. صاحب خونمونم که دو ماه پولشو ندادیم.. دانشگاهمم که کلی خرج گذاشته رو دستم..  کارم بهم نمیدن...هر چیم که کار میکنم .. به مخارج نمیرسم..

خوب میشه ایشالاه همه چیز درست میشه  خدا بزرگه داداش..

مرسی شهرام جون ..ممنون داداش..

سامی چرا نمیای تو شرکته بابام کار کنی؟؟ 

شرکته بابات!!!!! نمیدونم.. اخه من به دردش میخورم؟؟

چرا نخوری لیسانس که داری.. یه کار خوب واست جور میکنم...

نمیدونم حالا به بابات بگوو  ببین چی میگه..شاید کارگر نخواد..

کارگر چیه دیوونه..تو بعد ظهر با من بیا...

باشه داداش هر چی تو بگی.. من برم خونه ...

باشه سامی جون پس فعلا..

خدافظ داداش..


بعد ظهر ساعت4

الو جانم..

سامی اماده شدی؟؟  دم درم اااا...

باشه داداش الان میام..

سلام شهرام جون..

سلام داداش گلم..بریم..

شهرام ماشین جدید مبارک..

قوربونت سامی جون  مرسی..

خواهش میکنم..

بیا اینم شرکته بابام..

اوووف  چه قد بزرگه..

حالا توشو ندیدی بیا بریم بالا..

سلام اقا..

سلام.. بابام تو اتاقشه؟؟ 

بله بفرمایید تو..

ممنون.. تق سلام بابا خسته نباشی..

سلام پسرم خوش اومدی..

ممنون بابا.. بابا این سامی.. همون دوستی که گفتم..

سلام اقا سامی خوش اومدید..بفرمایید بشینید..

ممنون اقای سعادتی.. بفرمایید

خوب سامی جان..شهرام گفت کار میخای؟؟ درسته؟

 بله اقای سعادتی.. شهرام جون درست به عرضتون رسونده..

خوشم اومد.. بچه ی با ادبی هستی.. یه کار خوب واست سراغ دارم..

الو..خانم منشی.. به میترا بگو بیاد تو..

چشم قربان

تق اجازس؟؟ 

بفرما دخترم..

سلامم

سلام دخترم بیا بشین..

میترا این اقا دوست شهرامه..من اینجا استخدامش کردم..

از این به بعد ایشون با تو کار میکنه..شما دوتا باهم مسعول پروژه های خارجی شرکتید..

 چشم بابایی هر چی شما بگید..

خیلی خوب پس برید سرکارتون..میترا همه چیزو یاده سامی خان بده..

چشم بابا جون.. بفرمایید اقا سامی.. با اجازه بابا

خواهش میکنم شما بفرمایید..منم الان میام.

اقای سعادتی مرسی از لطفتون.. نمیدونم چه جوری  لطفتونو جبران کنم..

من جبران نمیخام..فقط تو کارت پاک باش..

چشم اقای سعادتی سعیمو میکنم. فعلا با اجازه..

به سلامت بچه ها..

بیرون اتاق رییس=

اینم کار..دیگه همه چیز حله..

اره داداش مرسی.. خیلی ممنونم ازت..

تشکر لازم نیست..فقط پیشه بابام سربلندم کن..

چشم داداش سعیمو میکنم..

برو پیش خواهرم من باید برم کار دارم خونه...

باشه داداش برو خدا به همرات..

 

ادامه دارد....

دوستان اگه دوست داشتید ادامش را هم بزارم لطفا نظر بدید...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٢۱ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط mehdidel4 نظرات () |

امید دارم..

امید دارم به روزی که بدانی حرفای ناگفته ام را به تو میخواستم بگویم..

امیدوارم بدانی چ روز های راشب و چ شب هایی را به امید دیدنت روز کردم..

انشاللاه خواهی دانست خنده های روی لبانم باهام قهر است..

امید دارم که خواهی دانست هنوزم با خیال بودنت کنارم زندگی میکنم ..

 ولی امید دارم..که ندانی ..دانستم با بهترونا پریدی.. ندانی از همان روز اول خوشحالی زندگیت.. زندگیم ...فقط شد.. زنده  بودن و نفس کشیدن...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٢۱ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط mehdidel4 نظرات () |

هیچکدام تقصیر تونیست..

نه سیگار دستم...  نه اشکای شبانه ام..

تقصر خودم است...

میدانی  از  چه میترسم؟؟؟

از این که وقتی  که تیغم را بزنم ....

زیر خاک باشم و تو خودت را مقصر بدانی...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٢٠ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط mehdidel4 نظرات () |

خوندنیییییییی
اسمم مهدی,٢٨سالمه بنا هستم! ٢ساله ازدواج کردمو مستأجر هستم بخاطرکمبود کاررفتم تهران وشدم حمّال!دوس نداشتم خانومم اول زندگی با فقر روبه رو بشه,
یروز زنم زنگ زدگفت گوشیم سوخته وگوشی ندارم منم پول فرستادم تا گوشی بخره,پسرای که بام کارمیکردن از برنامه ی لاین می حرفیدن,دوستم اصرار کرد که توهم لاینتو وصل کن توش پره دختره ولی یاد زنم افتادمو بیخیال شدم ,
و!با اصرار دوستام لاینو واسم نصب کردن,منم نگاهی به لاین انداختم ,و تا باز شد ,تصویره فرجامی دیدم ,عکس زنم تو لاین بود,باخط دیگم ادش کردم وتا چند روزلایکش میکردم تا اینکه تو پستش نوشت فردا ولنتاینه نمیدونم واسه عشقم چی بخرم ,منم واسش کامنت گذاشتم اون تورو همینجورکه هستی میخواد و عاشقته,خندیدو گفت مرسی,خیلی خوشحال بودم,کلا کبودیهایه دستمو کوبیدگی بدنمو یادم رفت,فرداش زنگیدو ازم پول خواست منم فرستادم,کنجکاو بودم که چی میخواد بخره
روزه,ولنتاین رسیدباخوشحالی لاینو بازکردم رفتم تو پستش
عکس یه پسرودیدم با ی کت قهوه ای,که زیرش نوشته شده بود ,این عشقمه  کتی که واسش خریدم قشنگه؟منم رفتم پی ویش ی عکس بالباس کارگریم گرفتم وزیرش نوشتم 

عشق...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/۱۳ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط mehdidel4 نظرات () |

خداوندا... ای کاش میدانستم.. روزگارت را بر چه حکمتی ساخته ای...

 

چرا روزگار روزهای بدش را فقط به ما میدهد؟؟؟

 

میگویند روزی خوش خواهد امد  پس کی؟؟؟

 

زمانی که دیگر چشمانم سویی ندارند و پاهایم توان...

 

زمانی که دستانم میلرزند .. روزی که گوشهایم نمیشنود؟؟؟؟

 

پس که ی روز ما خواهد رسید؟؟؟

 

ناشکری نمیکنم...ولی روزگاری که فقط روزش برایم به معنای زنده بودن

 

است...... را نمیخواهم.. درست است نفس میکشم.. اما  نمیخواهم... هوایم وجودم..

در

  باشد..همین...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/۸ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ توسط mehdidel4 نظرات () |


آخرين مطالب
» خسته ام..
» دیوانگی..
» ۱۳٩۳/۱٢/٢۱
» داستانی زیبا.. حتما بخونید
» امید دارم..
» موضوع مهم نیست..مهم اینه که همیشه دلگیریم.
» هر چی که دوس داشتی اسمشو بزار...
» درد نوشته..
» شبها... درد نوشته
» رنج نوشته...

Design By : RoozGozar.com