هر چی که دوس داشتی اسمشو بزار...

خوندنیییییییی
اسمم مهدی,٢٨سالمه بنا هستم! ٢ساله ازدواج کردمو مستأجر هستم بخاطرکمبود کاررفتم تهران وشدم حمّال!دوس نداشتم خانومم اول زندگی با فقر روبه رو بشه,
یروز زنم زنگ زدگفت گوشیم سوخته وگوشی ندارم منم پول فرستادم تا گوشی بخره,پسرای که بام کارمیکردن از برنامه ی لاین می حرفیدن,دوستم اصرار کرد که توهم لاینتو وصل کن توش پره دختره ولی یاد زنم افتادمو بیخیال شدم ,
و!با اصرار دوستام لاینو واسم نصب کردن,منم نگاهی به لاین انداختم ,و تا باز شد ,تصویره فرجامی دیدم ,عکس زنم تو لاین بود,باخط دیگم ادش کردم وتا چند روزلایکش میکردم تا اینکه تو پستش نوشت فردا ولنتاینه نمیدونم واسه عشقم چی بخرم ,منم واسش کامنت گذاشتم اون تورو همینجورکه هستی میخواد و عاشقته,خندیدو گفت مرسی,خیلی خوشحال بودم,کلا کبودیهایه دستمو کوبیدگی بدنمو یادم رفت,فرداش زنگیدو ازم پول خواست منم فرستادم,کنجکاو بودم که چی میخواد بخره
روزه,ولنتاین رسیدباخوشحالی لاینو بازکردم رفتم تو پستش
عکس یه پسرودیدم با ی کت قهوه ای,که زیرش نوشته شده بود ,این عشقمه  کتی که واسش خریدم قشنگه؟منم رفتم پی ویش ی عکس بالباس کارگریم گرفتم وزیرش نوشتم 

عشق...

/ 1 نظر / 5 بازدید
مهسا

اين كه نوشتي واقعي بود؟