رنج نوشته...

میخواهم پیدایت بکنم..  به چشمانت نگاه بکنم..

بدون هیچ حرفی به چشمانت بفهمانم سهم من این نبود...

به چشمانی نگاه کنم که چشمانم به خاطرش هر شب میبارید..

میخواهم با صورته شکسته ام بهت بفمانم..چه قدر بیچارگی کشیده ام..

 با لبهای ترکیده  و خشکیده ام...بهت بفهمانم نمیتوانم چیزی بخورم..

میخواهم بفهمی که دیگر نمیخندم...

 میخواهم بدانی که دیگر کسی مرا نمیخاهد...

میخواهم اخر سرم بهت بگویم...حقم این نبود...

میخواهم این هارا با زبانم بهت بگویم... اما این را هم بدان از روزی که حرفامو زیر پات له کردی...

زبانم را بریدم...

/ 0 نظر / 7 بازدید